nemogoody

Thursday, December 10, 2009

دوربین مدار بسته در مدارس / مدیریت مدارس کشور توسط حوزه علمیه

سلام بر همگی

چند وقت پیش خبر نصب دوربین های مدار بسته در مدارس را خواندم و بسیار پریشان و آشفته شدم و به فکر افتادم که این نظارت های بی حد برای چیست؟ حتی در زندان ها هم زندانیان به صورت تمام وقت زیر نظر نیستند و این احساس که همیشه یک نفر دارد تو رانگاه می کند برای بچه های بی گناه چه لزومی دارد؟

لطفا حرف امنیت خودشان را پیش نکشید که اصلا جایی ندارد میان کوچه وخیابان که نیستند، درون چهاردیواری به ظاهر امن مدرسه اند. در ضمن صحبت از کنترل کردن شیطنت های دانش آموزان و آزار و اذیت آموزگاران هم در بین نیست. من خودم تدریس کرده ام و می کنم و می دانم که این دوربین ها برای حمایت از آموزگاران نیست. با اعصابی خورد داشتم به نتیجه این کار و آن احساس عدم امنیت از همیشه زیر نظر بودن فکر می کردم . به این که ما که دوربین مدار بسته نداشتیم و فقط به سانسور تفاوت های بین خانه و مدرسه در سخن گفتن مجبور بودیم چه اندازه اذیت شدیم و حالا چه بر سر اینها خواهد آمد فکر می کردم.

تا اینکه سخن از واگذاری مدیرت مدارس کشور به حوزه علمیه گفته شد و من به این فکر افتادم که کاربرد امنیتی دوربین های مداربسته اینجا معنی پیدا می کند. در این اندیشه ها بودم که کاریکاتور زیر را از طریق ایمیل دریافت کردم. واقعا جان کلام را خلاصه کرده و با این اوضاع با نصب دوربین های مدار بسته در مدارس کاملا موافقم تنها برای حفظ امنیت دانش آموزان

Monday, October 19, 2009

جایزه محمد امین و انتخاب رویترز

سلام بر همگی

ایشان (خانم دلبر توکلی) وبلاگ جالبی دارند ولی در وبلاگشان چیزی ننوشته اند که شجاعت و فداکاری بخواهد و یا تحت شرایط جانفرسا و فشارهای فول العاده قرار بگیرند مخصوصا که کلامی در مورد انتخابات ریاست جمهوری ننوشته اند!! جالبتر اینکه ایشان از فروردین ماه به بعد اصلا پستی ارسال نکرده اند!؟ البته قابل تامل است که ایشان بعد از دریافت این جایزه حتما تحت فشار قرار خواهند گرفت و باید از این به بعد شجاعت نشان دهند. در هر صورت فکر می کنم افرادی بودند و هستند که در زمینه پوشش خبری انتخابات شجاعت نشان دادند و فداکاری کردند و تحت شرایط جانفرسا و فشارهای فوق العاده قرار گرفتند. با احترام به این خانم و در نظر گرفتن تمام زحماتشان به عنوان یک روزنامه نگار باید عرض کنم که ایشان بلاگر فعال مخصوصا در زمینه انتخابات نبودند که این جایزه را دریافت کنند. به همین خاطر به گروهی که این نامه را حمایت می کنند می پیوندم.

جناب آقای کریستوف پلایتگین؛

ریاست محترم بازرگانی بنگاه رسانه‌ای رویترز؛

با سلام!

شنیدن خبر اهدای جایزه محمد امین به وبلاگ نویسان ایرانی، به خاطر «تعهد، شجاعت و فداکاری آن‌ها تحت شرایط جان‌فرسا و فشارهای فوق‌العاده در حین پوشش دادن اخبار انتخابات ریاست‌جمهوری» به اندازه‌ی تلخیِ اهدای این جایزه به سرکار خانم دلبر توکلی، به عنوان نماینده وبلاگ نویسان، مسرّت بخش بود!

شکی نیست بلاگ نویسانی که در طول دوره سانسور شدید رسانه‌ها، زندگی‌شان را برای خبررسانی از وضعیت ملتهب ایران، قمار می‌کردند، شایسته دریافت این جایزه هستند، اما باید از خود پرسید که آیا بلاگ‌نویسی که حتی در این دوره، وبلاگش با موضوعات دیگر هم به روز نشده، می‌تواند شایسته نمایندگی از این قشر، جهت دریافت نشان شجاعت باشد؟!

مگر نبودند بلاگ‌نویسانی همچون سمیه توحیدلو، وحید آنلاین، حنیف مزروعی، مهدی محسنی و… که در این راه دربند شده اند و در به در گردیده‌اند؟! آیا اهدای این جایزه، به نویسنده وبلاگ “خانه دلبر” – که به صراحت می‌توان گفت اکثریت قاطع بلاگ‌نویسان و بلاگ‌خوانان فارسی، وی را تا این زمان نمی‌شناختند! – نوعی کم ارزش جلوه دادن تلاش این عزیزان نیست؟! آیا بهتر نبود، که اصلاً این جایزه به شخص خاصی اهدا نمی‌شد تا اینکه به دم دست‌ترین فرد تعلق گیرد؟!

انتظار جامعه بلاگ نویسان ایرانی، از رویترز بیش از این‌ها بود! حداقلش اینکه وبلاگِ شخصی را که به عنوان نماینده بلاگستان، معرفی کرده‌اید از نظر می‌گذراندید!

حقیر و بسیاری دیگر از بلاگ‌نویسان ایرانی، خواستار شنیدن عذرخواهی رسمی رویترز به دلیلِ خبط پیش آمده هستیم

Wednesday, October 14, 2009

قابل ستایش

سلام بر همگی

ایمیلی به دستم رسید در مورد آخرین آلبوم آقای محسن نامجو. به دور از هرگونه حاشیه روی و توجه مسائل مربوط و نامربوط به نظرم این تصمیم و حرکت کاری بسیار پسندیده و قابل ستایش است. بیایید از ایشان و این تصمیم بی نهایت بی ریا ، انسان دوستانه و قابل تامل حمایت کنیم

Monday, October 05, 2009

نه غزه نه لبنان جانم فدای خلیج همیشه فارس ایران

سلام بر همگی

با وجود کلی خبر که می خواستم در موردشون بنویسم با دیدن اخباردر مورد اظهار نظر رهبر حماس کلی ناراحت شدم. همین پست قبلی بود که گفتم اگر این فلسطین و لبنان مشکلاتشان حل بشود مانند سایر کشور های هم نژاد خودشان به فکر تاریخ سازی و مالکیت طلبی سایر مناطق از جمله خلیج فارس می افتند؟ حالا اون افرادی که می گفتند مشکلات فعلی دلیل نمی شود که از یک ملت بی دفاع و تحت ستم ، یعنی مثلا فلسطین، پشتیبانی نکرد گفته های رهبر برگزیده این ملت را تحویل بگیرند. همانطور که قبلا هم گفتم از ظلم وستم به هیچ انسانی احساس رضایت نمی کنم و آرزو دارم که همه در صلح و صفا زندگی کنند ولی باز هم می گویم

نه غزه نه لبنان جانم فدای خلیج همیشه فارس ایران

Tuesday, September 22, 2009

چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است

سلام بر همگی ،

در این روزها انواع و اقسام ایمیل ها را دریافت می کنم که پر ازعکس های اتفاقات داخل ایران و مقایسه آنها با عکس های فلسطینیان هستند. کاملا روشن است که هیچ انسانی از دیدن رنج و اندوه و ستم دیدن انسان دیگر شاد نمی شود مگر اینکه دچار مشکلات روحی و روانی باشد. اما از نظر من نکات بسیار زیادی وجود دارد که باید قبل از پیراهن دریدن و سینه سپر کردن به آنها توجه کرد.

اول اینکه همه انسانها باید از حقوق اولیه برخوردار باشند که این حقوق اولیه شامل امنیت جانی و امنیت روانی هستند پس فلسطینیان باید از این حق برخوردار شوند اما آیا مردم ایران مخصوصا در این شرایط زمانی از این حقوق برخوردارند؟ جان و روانشان در امان است؟

از تمام این حرف های دلسوزانه و انسان دوستانه که بگذریم لبنان و فلسطین عرب هستند همانهایی که اگر روزگارشان بی مشکل باشد به فکر تاریخ سازی برای خودشان می افتند و به خلیج فارس نام های مختلف می دهند و درصدد دزدیدن آن هستند.

از طرف دیگر یادمان نرود که نیروهای انتظامی که با اشرار( که خدا می داند واقعا چه کسانی بودند) برخورد کردند از نیروهای نقاب دار استفاده کرد در زمانی که این کار یعنی استفاده از نقاب نه مرسوم بود و نه نیازی به آن بود و اخبار زیادی مبنی بر لبنانی بودن آن نیروها به گوش رسید. همچنین نیروهای ضد شورش که در ابتدای این اعتراضات بودند و خیلی بی مهابا و با خشونت تمام مردم را با باطوم می زدند.

من موافقم که بنی آدم اعضای یک پیکرند که ایرانی چه ملیت دیگری ولی بیشتر موافقم که چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است . پس تنها شعاری که موافق آن هستم این است

نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران.

Thursday, August 27, 2009

I am an individual not just a case

سلام بر همگی

همراه با دوستی به بیمارستان رفتم تا یک آزمایش پزشکی را انجام بدهد. برای بار اول بود که این آزمایش را میداد و نا آشنا با اینکه باید منتظر چه باشد و چه مراحلی انجام خواهد شد و در هر مرحله چه احساسی خواهد داشت.

با خیال خام اینکه دیگر اینجا مثل ایران نیست که کادر پزشکی بی توجه باشند و آزمایش را به طور کامل انجام خواهند داد دوست بینوا را راهی اتاق آزمایش کردم بعد از دو ساعت که بیرون آمد و برگه نتیجه رابه دستش دادند نوشته شده بود به دلیل ابراز ناراحتی بیمار به پایان رساندن آزمایش امکان پذیر نبود!!!!!!!!! با توجه به این که این آزمایش یک آزمایش داخلی بود و باید این آزمایش انجام شود تکرار این آزمایش الزامی است . توجه کنید که هیج داروی بی حسی یا آرامش بخش به این دوست بینوا داده نشده بود و ابراز ناراحتی کاملا عادی بوده است حتی در برگه ای که قبل از آزمایش به او داده بودند ذکر شده بود که در صورت ابراز ناراحتی و درد آرامبخش خفیفی به صورت گاز تنفسی به بیمار داده می شود تا از انجام کامل آزمایش مطمئن شوند ولی در مورد دوست من اینطور نشد و با حال نزار مرخص شد تا بار دیگر این کار را انجام دهد . تنها چیزی که به ذهن من می رسد این است که آخر وقت بوده است و کادر پزشکی محترم حوصله نداشته اند!؟ درستی یا نادرستی این گمان را تا ده روز دیگر می فهمم و به اطلاع می رسانم .

سوال من این است چرا کادر پزشکی این قدر بی تفاوت هستند؟ این گونه آزمایش ها و موارد برای کادر پزشکی بسیار معمولی است و در روز ممکن است صد مورد انجام دهند ولی برای بیماری که به آنجا آمده یک مورد غیر معمول است از ابتدا تا انتهای پروسه و این که چه چیزی را باید توقع داشته باشد و یا چه چیزی را باید تحمل کند معلوم نیست

با حفظ کلیه احترامات به کادر پزشکی لطفا یک مورد را رعایت کنید هر بیماری که پیش شما می آید برای شما یک کار دیگر است که باید انجام دهید ولی برای خود بیمار یک تجربه جدید است که به سلامتش بستگی دارد و مورد حساسی است.
لطفا کمی بیشتر توجه کنید و به قسمی که در زمان دریافت مدرکتان خوردید پایبند باشید

Monday, August 24, 2009

همه زندگی

سلام بر همگی

من یک سوال دارم و چرا همه از زندگی توقع آسان بودن، دارند؟ چرا همه فکر می کنند اگر صبح زود بروند سر کار و در طول روز مشغول باشند و شب خسته و کوفته برگردند خانه اشکال دارد؟ مگر همه مردم دنیا چطور زندگی می کنند؟ مگر همه میلیاردرهستند؟ مگر پدر و مادرهای ما کار نکردند؟ درست است در ایران مشکلات مضاعف هستند ولی خوب اصل قضیه نفی نمی شود ؟ من نمی گویم هیچ مشکلی وجود ندارد ولی باید پذیرفت که این سختی ها و مشکلات خود زندگی هستند. باید کار کرد تا پول در آورد، باید سر گاز ایستاد گرما خورد تا غذای سالم و باب طبع و خوشمزه حاضر بشود، باید رفت تو سالن ورزش عرق ریخت و نفله برگشت خانه تا سلامت و خوش اندام بود .زندگی همه این هاست و نه چیز دیگری!